خشک آباد خشک آباد همینجاست بیا ! نويسندگان با نگاهت مرا صدا می زدی ! ولی جای پای تردید من سنگین است ، چرا که تو تنها در رویاهای زخمی ام این چنین صدایم می زنی ! محو تماشای تو بودم که وزش نور آفتاب که خمیازه کشان و با قیافه ای اخم کرده و عبوس از نردبان خود بالا می رفت از میان شیشه ی غبار گرفته و ترک خورده ی اتاق که شاهکار شلاق بی رحم سنگ های سرگردان بازی کودکان کوچه هاست ، تن خیس و نیمه جانش را بر روی ذهن گونه هایم کشید و آرام آرام پاهایش را بر روی پلک های شبنم زده ام گذاشت یخها زیر سنگینی پاهایش می شکنند و مردمک هایم پیله باز می کنند و فراز پروازشان در سوزشی شدید که آنها را به آتش می کشد به نهایت فرود می انجامد و مجال جستجوی رویای گمشده در بوته ی دلتنگی هایم را از من می گیرد . تنهای من ! هنوز هم خواب تو را می بینم ....! دلنوشته ی عبداله سلامت
نظرات شما عزیزان:
salam asisam sherato kheyli dust daram omidvaram hamishe shad bashi};-};-};-
سلام شعراتون عالی بودن بت پیشنهاد میدم چاپشون کنی
![]() |
||
![]() |